تبلیغات
شهدای شهرستان گتوند347شهید گردان ابوذر - مطالب ابر خاطرات دفاع مقدس از برادر رزمنده حمید حسن زاده از ترکالکی









 

بـه سـایـت شـهـدای دفـاع مـقـدس شـهـرسـتـان گـتـونـد و حـومـه خـوش آمـدیـد ، پـیـشـکـسـوتـان دفـاع مـقـدس سـابـقـون الـمـقـربـون هـسـتـنـد
 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 آبان 1396 توسط 09163145126 محمدرضا قاسمی -

شب عمل کرده بودیم ، والفجرمقدماتی رو میگم سال 1361 چه شب بودی بچه هایی که بودن میدونن چی میگم از ته دل آه می کشن ... شب سرد و بیرحمی داشتیم ( اگه فرصت کردم مطلبی بنام نبرد در جلو کانال را مینویسم اونجا ترسیم می کنم... ) زخمی بودم ... توی سنگر در سینه خاکریز ، از فرط خستگی و جراحت در حال استراحت زیر باران گلوله های جور واجور ... نخواسته بودم که عقب برم آخه دوری از دوستان بخصوص کریم آقاجانی ... آه کریم کی میداند کی بود ، محمد لرستانی ، محمود شیخی و ... تو یه دسته بودیم سخت بود که گردانی رفتیم اما ، کمتر از گروهانی برگشتیم ... دشمن مرتب آتش می ریخت ، اما امید داشتیم که شب بشه شاید بچه ها را بتونیم بیاریم ... یه لحظه دیدم در چند متری پایین خاکریز آتش و خون و خاک و گوشت درهم پیچیدند ، در این هنگامه آتش و خون ... وفریاد ... یا مهدی ... یامهدی ... فرهاد جباری ، محمود رمضانی و سلطانمحمد حسینی بهم آمیختند ...





ادامه مطلب

طبقه بندی: برگی خاطرات، 
برچسب ها: خاطرات دفاع مقدس از برادر رزمنده حمید حسن زاده از ترکالکی،  
.: Weblog Themes By Pichak :.






Online User
لـطـفـا بـه صـفـحـات بـعـدی هـم مـراجـعـه کـنـیـد ***** بـا کـلـیـد کـردن روی نـشـانـه سـمـت چـپ بـه بـالـای صـفـحـه مـیـرویـد