تبلیغات
شهدای شهرستان گتوند347شهید گردان ابوذر - از فراق ۱۶ ساله ی مادر شهید تا استقامت مثال زدنی پدر شهید / شهید امرالله حیدری اسوه علم و اخلاق ، مردِ میدان های نبرد









 

بـه سـایـت شـهـدای دفـاع مـقـدس شـهـرسـتـان گـتـونـد و حـومـه خـوش آمـدیـد ، پـیـشـکـسـوتـان دفـاع مـقـدس سـابـقـون الـمـقـربـون هـسـتـنـد
 


گتوندنیوز : به منظور آشنایی بیشتر با خانواده های شهدا و همچنین خصوصیات اخلاقی و رفتاری شهدای شهرستان در منزل پدر شهید امرالله حیدری حاضر شده و خصوصیات اخلاقی و روحیات وی را جویا شدیم .


پدر شهید امرالله حیدری که مردی پا به سن گذاشته با چهره ای که به روشنی می گرایید و مو های جو گندمی مایل به سفید داشت ولی نحوه صحبت کردنش به خوبی نشان می داد تمام مشکلات را با مقاومت پشت سر گذاشته است و همچنان ایستادگی می کندو بسیار بیشتر از آنچه انتظار داشتیم از تیممان استقبال کرد.

پس از آغاز گفتگو اول به وضعیت درسی شهید اشاره کرد و گفت : پسرم واقعاً در دست و مدرسه نخبه بود و ما هم به همین دلیل درسش را بهانه ای برای ممانعت از حضور وی در جبهه ها اعلام کردیم ولی شهید با جدیت گفت : من درسم را در جبهه ها ادامه می دهم و بدانید که زندگیِ من به جبهه رفتن بسته شده است و همین جمله باعث شد تا وی مجوز رفتن را از من بگیرد.

پدر شهید حیدری با ذکر خاطره ای می گوید : پسرم بسیار به مسائل دینی اهمیت می داد به گونه ای که یک سال با وجود ثبت نام در مدرسه نمونه پس از مدت کوتاهی آن مدرسه را ترک می کند و دلیل آن را هم کوتاهی هم کلاسی هایش در انجام فرایض دینی عنوان کرد.

در ادامه برادر شهید سخن را با یک شعر آغاز می کند و می گوید:

غلام همت آن نازنینم ***که کار خیر بی روی و ریا کرد

بنده از کلیشه گویی بیزارم اما باید بگویم شعر بالا مصداق واقعی اخلاق عملی شهید امرالله بود ؛ چرا که وی از انجام کارهای خیر دریغ نمی کرد و همیشه سعی داشت تا کارها را به صورت مخفی و به دور از چشم دیگران انجام دهد.

وقتی از برادرش خواستیم تا درباره اعزام به جبهه و نحوه و زمان شهادتش برایمان بگوید ناگاه بغضی گلوی برادر را گرفت و با همان حالت گفت : برادرم در اسفند ۶۳ در عملیات بدر در جزیره مجنون به همراه هم رزمانش در محاصره گیر افتاد و در آن عملیات به حدی شلیک کرده بود که لوله تفنگش باز شده بود و برادرم در همان عملیات در سن پانزده ، شانزده سالگی به آرزویش که همان شهادت در راه خدا بود رسید.

در این لحظه مادر شهید با یک سینی چای وارد شد و ما به احترام ایشان بلند شدیم و پس از نشستن در نگاه اول حجاب کامل و زینبی مادر شهید آن چیزی بود که به چشم آمد و ظاهری که سخن از بردباری در گذر روزهای سخت بی خبری از فرزند داشت.

از آنجا که می دانستم بدن شهید بعد از ۱۶ سال و در سال ۷۹ تشییع شده است اولین سوالی که از مادر شهید پرسیدم این بود که ” مادر درباره ۱۶ سال فراق و دوران مفقودالاثری شهید برایمان بگویید” و مادر با شنیدن سوال من خاطره ای را مرور و سپس مکثی کرد و جواب سوال من را کوتاه در حالی که سرش را پایین انداخته بود گفت : “خیلی سخت بود”

مادر شهید در ادامه یک خاطره از حمایت امرالله نسبت به بیت المال تعریف می کند: روزی پس از بازگشت از کشت و صنعت مقداری شکر زرد به همراه خود آورد بود تا به من نشان دهد و وقتی می خواست آنها را در دست من بگذارد گفت  : “مادر مراقب باش که حتی یک دانه هم از این شکر ها نباید به زمین بیفتد” اینها بیت المال است و باید تمام و کمال به کارخانه برگردد.

آخرین سوال را از پدر و به این شکل پرسیدم : پدر جان اکنون که ۲۵ سال از شهادت پسرتان می گذرد و درد دوری از فرزند و نیش و کنایه های افراد را شنیده ای آیا از اینکه اجازه دادید شهید به عملیات بروید پشیمان نیستید ؟

پدر شهید که انگار سال ها منتظر شنیدن این سوال به سر می برده است بدون لحظه ای مکث پاسخ داد : چیزی که فرد در راه خدا و انقلاب اسلامی داد ، پشیمانی ندارد.


منبع : گتوند نیوز gotvandnews.ir







طبقه بندی: عکس شهداء،  دیدار با خانواده شهداء، 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

.: Weblog Themes By Pichak :.






Online User
لـطـفـا بـه صـفـحـات بـعـدی هـم مـراجـعـه کـنـیـد ***** بـا کـلـیـد کـردن روی نـشـانـه سـمـت چـپ بـه بـالـای صـفـحـه مـیـرویـد